مهدی جان بیا
زمینه سازان ظهور
تحقق انقلاب عظیم حضرت مهدی علیه السلام به عنوان بزرگ ترین تحولی است که بشر در حیات خود خواهد دید . این واقعه بزرگ برپایه هایی استوار است که از مهم ترین آنها فراهم آمدن یاران، همراهان و همرزمانی است که تا پای جان برای اجرای اهداف آن حضرت از پای ننشینند .
بازشناسی این عوامل ما را به شناخت آن حکومت سترگ نزدیک تر خواهد کرد . آنگاه خویشتن را با آن شرایط و ویژگیها محک خواهیم زد و از خود خواهیم پرسید: آیا ما خود را برای آن روزگار آماده ساخته ایم؟ شایدآن روز، همین فردا باشد . با فهم این ویژگیها درخواهیم یافت که پای رفتن این راه را داریم یا خیر؟ و آیا در آن روز موعود و در هنگامه نبرد حق با باطل در کدامین جبهه قرار خواهیم گرفت؟ با گذری در بوستان کلام معصومان علیهم السلام این ویژگیها به خوبی فرا روی ما قرار خواهد گرفت . پس قدم در این گلستان پرگل می نهیم و از گلهای عطر آگین آن مشام اندیشه را به پرواز در می آوریم . پاره ای از ویژگیهای یاران آن موعود امتها از این قرار است: 1 . شناخت پروردگارخداوند متعال فلسفه اساسی آفرینش انسانها را عبادت و بندگی معرفی فرموده است . در آنجا که می فرماید: «وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون » ; (1) «جن و انس را جز برای اینکه عبادت کنند خلق نکردم .» این مهم، زمانی حاصل می گردد که شناخت نسبت به آن ذات مقدس فراهم آید . پس از شناخت خداوند است که راه رشد، هموار و موانع برطرف می شود . یاران امام مهدی علیه السلام از جمله کسانی هستند که خداوند را آن گونه که شایسته است می شناسند . حضرت علی علیه السلام این شناخت والای خداوند را در ایشان این گونه وصف فرموده است: «رجال مؤمنون عرفوا الله حق معرفته وهم انصار المهدی فی آخر الزمان; (2) مردانی مؤمن که خدا را چنان که شایسته ست شناخته اند و آنان، یاران مهدی علیه السلام در آخرالزمانند .» امام صادق علیه السلام ششمین ستاره فروزان سپهر ولایت، قلبهای آنان را بسان پولاد دانسته می فرماید: «... رجال کان قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شک فی ذات الله اشد من الحجر ... ; (3) آنان مردانی اند که دلهایشان گویا پاره های آهن است . هیچ تردیدی نسبت به خداوند قلبهایشان را نیالاید و [قلبهایشان] از سنگ استوارتر است .» 2 . شناخت امام زمان علیه السلاماگرچه شناخت امام در هر زمان بر پیروان لازم و ضروری است، ولی آنچه که شناخت رهبر آخرین را از اهمیتی دوچندان برخوردار می سازد، شرایط ویژه او است . ولادت پنهان، زیست پنهان، امتحانات سخت و دشوار، برخی از این ویژگیهاست . یاران امام مهدی علیه السلام امام خویش را به بهترین وجه می شناسند و این شناخت آگاهانه در تمامی وجودشان رسوخ کرده است; بنابراین یار او شدن بدون شناخت آن بزرگوار امکان پذیر نخواهد بود . در روایات فراوانی بیان شده است: «... من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة; (4) هر که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلی خواهد مرد .» همچنین امام صادق علیه السلام فرمود: «... اعرف امامک فاذا عرفته لم یضرک; تقدم هذا الامر ام تاخر ... فمن عرف امامه کان کمن هو فی فسطاط القائم علیه السلام; (5) امام خویش را بشناس، پس وقتی او را شناختی پیش افتادن و یا تاخیر این امر [ظهور] آسیبی به تو نخواهد رساند ... پس هر آن کس که امام خویش را شناخت، مانند کسی است که در خیمه قائم علیه السلام باشد .» اگرچه حضرتش در پس پرده غیبت است، ولی هرگز جمال وجودش برای انسانهای مهدی صفت پنهان نبوده است . اگر معرفت به آن حضرت نباشد دیدن ظاهری ایشان نیز سودی دربر نخواهد داشت . کم نبودند کسانی که همواره جمال دلنشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام را زیارت می کردند، ولی بهره معرفتی چندانی از آن اسوه های آفرینش نبردند . امام صادق علیه السلام فرمود: «ومن عرف امامه ثم مات قبل ان یقوم صاحب هذا الامر کان بمنزلة من کان قاعدا فی عسکره لا بل بمنزلة من قعد تحت لوائه; (6) هر آن کس که امامش را شناخت و قبل از قیام صاحب این امر (امام زمان علیه السلام) از دنیا رفت، بسان کسی است که در سپاه آن حضرت، خدمتگزاری خواهد کرد; نه، بلکه مانند کسی است که زیر پرچم آن حضرت است .» بنابراین اگرچه شوق دیدار آن حضرت و سعادت دیدنش از اهمیت بسیاری برخوردار است ولی از آن مهم تر شناخت و معرفت ایشان است که حاصل آن، ارتباط روحی و سنخیت با آن امام همام است . به یقین اگر کسی به وظیفه و تکلیفی که خداوند متعال برایش تعیین فرموده عمل کند، خود آن بزرگوار به دیدنش خواهد رفت; چنان که در طول همه سالهای غیبت چنین بوده است . امام صادق علیه السلام در کمال تاکید، شیعیان را به شناخت خداوند، پیامبر و حجتهای الهی فرخوانده، از جمله دعاهای دوران غیبت را اینگونه توصیه فرموده است: «اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی; (7) بارالها! خود را به من بشناسان که اگر خودت را به من معرفی نکنی پیامبرت را نشناسم . بارالها! پیامبرت را به من معرفی کن که اگر پیامبرت را به من معرفی نکنی حجتت را نشناسم، بارالها حجتت را به من معرفی کن که اگر حجتت را به من معرفی نکنی از دین خود گمراه شوم .» این دعا علاوه بر امام صادق علیه السلام از نواب اربعه نیز نقل شده که احتمال دارد ایشان از خود حضرت مهدی علیه السلام نقل کرده باشند . (8) 3 . اطاعت محض از خداوند و اولیای اوپس از شناخت خداوند و امام زمان علیه السلام و اعتقاد به آنان باید این شناخت و اعتقاد را عملی کرد و تبلور حقیقی آن در اطاعت محض از آن انوار پاک است . همسو کردن رفتارها، نیتها و جهت گیریها طبق خواست رهبر الهی از مهم ترین ویژگیهای رهروی راستین است و این صفت به خوبی در یاران امام مهدی علیه السلام وجود دارد . شایان توجه اینکه اگر کسی در مرحله شناخت، در حد ممکن معرفت کسب نمود، در مرحله اطاعت دچار تردید نخواهد شد; حال آنکه اگر کسی در آن مرحله دچار تردید و یا نقصان معرفتی شد، در مرحله اطاعت هرگز پیرو خوبی نخواهد بود . در قرآن کریم اطاعت از امام، همسنگ اطاعت از خداوند و پیامبر او شمرده شده است; آنجا که خداوند می فرماید: «اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم » ; (9) «از خداوند و رسول و صاحب امرتان اطاعت کنید .» اگر چه امروزه حضرت مهدی علیه السلام در پس پرده غیبت است، اما اراده و فرمانش را باید گردن نهاد; چرا که اگر کسی اکنون از دستورات آن حضرت اطاعت کرد در زمان ظهور نیز چنین خواهد بود . رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این باره فرمود: «طوبی لمن ادرک قائم اهل بیتی وهو مقتد به قبل قیامه یتولی ولیه ویتبرا من عدوه ویتولی الائمة الهادیة من قبله اولئک رفقائی وذوو ودی ومودتی واکرم امتی علی; (10) خوشا به حال کسی که، قائم اهل بیت را درک کند; حال آنکه پیش از قیام او نیز پیرو او باشد . با دوست او دوست و با دشمن او دشمن [و مخالف] و با رهبران و پیشوایان هدایتگر پیش از او نیز دوست باشد . اینان همنشین و دوستان من و گرامی ترین امت من در نزد من هستند .» 4 . احترام خالصانهاز آنجایی که امام حقی بزرگ برگردن پیروان دارد، خداوند متعال احترام او را بر مردمان لازم فرموده است . از اینرو هرآنچه مایه بزرگداشت او می شود از سوی یاران آن حضرت انجام می گیرد . ایشان این روحیه را در زمان غیبت در خود ایجاد نموده اند تا در زمان ظهور نیز همواره در تمامی امور، احترام آن حضرت را پاس دارند . ائمه معصومین علیهم السلام که معلم انسانهایند، هرگز از این مهم غفلت نکرده و عظمت شان آخرین معصوم علیه السلام، آنها را به تکریم و احترامی مثال زدنی واداشته است . وقتی «دعبل خزاعی » قصیده ای غراء برای امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام خواند - که در ابیاتی از آن به حضرت مهدی علیه السلام اشاره شده بود - حضرتش به احترام ذکر نام مقدس ایشان، متواضعانه برخاسته، دست بر سر نهاد و برای فرج قائم آل محمد صلی الله علیه و آله دعا فرمود . راوی این عمل ارزشمند امام رضا علیه السلام را این گونه وصف کرده است: «فوضع الرضا علیه السلام یده علی راسه وتواضع قائما ودعی له بالفرج; (11) حضرت رضا علیه السلام دست خود را بر سرش قرار داد و در حالی که ایستاده بود تواضع کرد و برای فرج او [امام زمان علیه السلام] دعا کرد .» به راستی کسی که از احترام اندکی به صورت برخاستن هنگام شنیدن نام آن حضرت کوتاهی می کند، چگونه می تواند در عصر ظهور به تکریم آن حضرت بپردازد و از جان خود بگذرد؟! مناسب است درباره احترام به آن حضرت بیشتر بخوانیم . از امام صادق علیه السلام سؤال شد: «چرا به هنگام شنیدن نام «قائم » لازم است برخیزیم!» آن حضرت فرمود: «آن حضرت، غیبت طولانی دارد و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تاسف بر غربت اوست و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتی که به دوستانش دارد به هر کس که حضرتش را به این لقب یاد کند نگاه محبت آمیز می کند . از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعی در مقابل صاحب عصر خود هنگامی که مولای بزرگوارش به سوی او بنگرد از جای برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در فرج امر مولایش را از خداوند مسئلت نماید . (12) » علاوه بر حکمت یاد شده، آمادگی افراد در هر آن، برای قیام، و مبارزه و جهاد در راه تحکیم عدالت اجتماعی، و حفظ حقوق انسانها واجد اهمیتی بسزاست . انسان منتظر که زمینه ساز ظهور در عصر غیبت است، باید همواره دارای چنین هدفی باشد و در راه تحقق آن به گونه های مختلف بکوشد و تا آنجا این آمادگی را داشته باشد و ابراز دارد، که هرگاه نام پیشوای قیام (قائم) ذکر می شود به پاخیزد و آمادگی همه جانبه خویش را نشان دهد و این آمادگی را همیشه به خود و دیگران تلقین و تحکیم کند . (13) 5 . انتظار راستینانتظار راستین که اساس شخصیت یاران امام مهدی را شکل می دهد، پیشینه ای بس دراز و طولانی در تاریخ شیعه دارد . آخرین فرستاده الهی بانگ برآورده و انسانها را به روزگاری سراسر نور نوید داده و فرموده است: «لا تذهب الدنیا حتی یلی امتی رجل من اهل بیتی یقال له المهدی; (14) دنیا به پایان نرسد مگر اینکه امت مرا مردی از اهل بیت من رهبری کند که به او مهدی گفته می شود .» و اکنون قرنها از آن بانگ ملکوتی می گذرد، ولی همچنان طنین دلنشین و امیدبخش آن در گوش انسانهاست . و این بشارت بزرگ زندگی مردمان را در عصر بلند انتظار با تاریخی روشن از نمودها و جلوه های فکری و عملی روز به روز به آن دروازه روشنایی نزدیک تر می سازد . و آنچه در این رهیافت از ارزشی بس بلند برخوردار است زمینه سازی برای ایجاد آن حکومت موعود است; اگرچه زمان برپایی آن از اسرار الهی و تنها در حیطه اراده خداوند است . انتظار به معنای چشم به راه بودن و درنگ کردن به امید پیشامدی خاص و به بیان دیگر کیفیتی است روحی که موجب به وجود آمدن حالت آمادگی برای آنچه انتظار دارند می شود; و ضد آن یاس و ناامیدی است . این اندیشه در فرهنگ مهدویت بیش از هرچیز، مشتمل بر عنصر خوشبینی نسبت به جریان کلی نظام طبیعت و سیرتکاملی تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان کار بشر است که طبق بسیاری از نظریه ها و فرضیه ها فوق العاده تاریک و ظلمانی است . امید و آرزوی تحقق این نوید کلی جهانی انسانی، در زبان روایات اسلامی، «انتظار فرج » خوانده شده و از جمله عبادات، بلکه برترین آنها شمرده شده است . پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم السلام بر انتظار آن روز موعود، و لحظه شماری در فرا رسیدن آن حکومت حقه - که تنها به دست آن حضرت تشکیل می گردد - تاکید فراوانی نموده و آن را از اصول اساسی دینداری شمرده اند و پاداشهای بزرگی برای منتظران بیان فرموده اند . از همین رو، علمای بزرگ، انتظار ظهور منجی را یکی از وظایف مهم مردم در عصر غیبت و عنصری اساسی در زمینه سازی و حفظ روحیه مناسب برای درک زمان ظهور ذکر کرده اند . و همواره مؤمنان را به رعایت این وظیفه خطیر با گفتار و کردار وا می داشتند . در باب انتظار فرج و ارج و اهمیت آن احادیث فراوانی از پیشوایان معصوم علیهم السلام روایت شده است . رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این باره فرموده است: «افضل اعمال امتی انتظار الفرج من الله عزوجل; (15) برترین کارهای امت من انتظار فرج از خدای عزیز و جلیل است .» بدون هیچ توضیحی توجه خوانندگان محترم رابه کلمه «اعمال » یعنی «کارها» در روایت جلب می نماییم که آن حضرت، انتظار را عمل و کار دانسته است و نه سکون و بی کاری . این فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را تا حدودی امام صادق علیه السلام تبیین فرموده است: «من سره ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر فان مات وقام القائم بعد کان له من الاجر مثل اجر من ادرکه فجدوا وانتظروا هنیئا لکم ایتها العصابة المرحومة; (16) هر کس که خوشحال می شود که از یاران قائم علیه السلام باشد باید منتظر باشد و با پرهیزگاری و اخلاق نیکو عمل نماید و با چنین حالی منتظر باشد که هرگاه بمیرد و پس از مردنش قائم علیه السلام به پا خیزد، پاداش او همچون کسی خواهد بود که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد، پس بکوشید و منتظر باشید . گوارایتان باد ای گروه رحمت شده!» 6 . آمادگی برای خدمت به حضرت مهدی علیه السلامآنان که وجودشان سرشار از عشق خداوند و اولیای اوست، اگر عصر ظهور را درک کنند بزرگ ترین افتخارشان خدمت به احت بلند مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله خواهد بود . شاید باور کردن این سخن بسی مشکل نماید که رئیس مذهب شیعه، همو که هزاران دانشمند، زانوی ادب و دانشجویی در محضر کلامش بر زمین می نهادند و همو که شاگردان مکتبش عقابان تیز پرواز آسمان اندیشه و علم بودند، آنگاه که نام آخرین ذخیره الهی نزدش برده می شد با حسرتی برآمده از عمق جان و آرزویی بی مانند آهی از نهاد برمی آورد و می فرمود: «لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی; (17) اگر او را درک کنم تمام روزهای زندگانی ام خدمتگزار او خواهم بود .» هر کس بخواهد در آن روزگار به خدمت حضرتش نصیب گردد باید هم اکنون در دوران غیبت، خدمت به آن حضرت و یاران او را سرلوحه کارهای خود قرار دهد . بی تردید خادمان دوران ظهور، همان خادمان دوران غیبتند . پس منتظر راستین و علاقه مند به حضرت مهدی علیه السلام باید تمامی لحظه های زندگی خود را سرشار از خدمت به او و راه و هدفش سپری نماید . 7 . خودسازی و دیگرسازییکی از ویژگیهای یاران امام مهدی علیه السلام در عصر غیبت خودسازی و مواظبت بر رفتار خویش است که در پی آن، جامعه و دیگران نیز به این جهت متمایل خواهند شد . شکی نیست که دینداری در عصر غیبت حضرت مهدی علیه السلام از هر زمانی دیگر بسی مشکل تر و طاقت فرساتر است . حضرت امام صادق علیه السلام سختی این دوران را این گونه تصویر نموده اند: «ان لصاحب هذا الامر غیبة المتمسک فیها بدینه کالخارط للقتاد ثم قال هکذا بیده فایکم یمسک شوک القتاد بیده ثم اطرق ملیا ثم قال: ان لصاحب هذا الامر غیبة فلیتق الله عبده ولیتمسک بدینه; (18) صاحب این امر، غیبتی دارد که در آن هر کس از دین خود دست برندارد همانند کسی است که با کشیدن دست خود به ساقه قتاد [که بوته ای تیغدار است] خارهای آن را بسترد، پس کدام یک از شما با دست خود تیغهای قتاد را نگه می دارد؟» سپس آن حضرت مدتی سر به زیر افکنده فرمود: صاحب این امر دارای غیبتی است; پس بنده خدا باید پرهیزگاری و تقوا پیشه کند و به دین خود تمسک جوید .» اگرچه آزمایشهای دینی برای همه ایمان آورندگان در همه زمانها، قانون الهی است; اما در عصر غیبت تمامی عوامل دست به دست هم داده این آزمایش را به کمال خود رسانده است . در این دوران است که نگهداشت دین، بسیار دشوار است و بیشترین مردم به انگیزه های گوناگون ایمان خویش را در زندگی ازدست می دهند . گسترش زمینه های ناباوری، افزایش انگیزه های انحراف و گریز از دین، ستیزه جوییهای دشمنان با دینداران و دینداری، از مهم ترین عوامل این آزمایش است . آنان که در این گردابهای ترسناک، دین خود را حفظ کنند از شان و رتبه ای بس رفیع برخوردار خواهند بود . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «یا علی واعلم ان اعجب الناس ایمانا واعظمهم یقینا قوم یکون فی آخر الزمان لم یلحقوا النبی وحجب عنهم الحجة فآمنوا بسواد علی بیاض; (19) ای علی! بدان که شگفت انگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیم ترین آنها از روی یقین، مردمی اند که در آخرالزمان خواهند بود; پیامبر را ندیده اند و حجت (امام علیه السلام) نیز از آنان محجوب است، اما به سیاهی که بر سفیدی رقم خورده است ایمان آورده اند .» انسان دراین دوران برخلاف دوران معاصر پیامبر صلی الله علیه و آله، از تمامی دریافتهای حسی نسبت به پیامبر و امام علیه السلام دور است و تنها بر اساس درک عقلی و تاریخی، پیامبر صلی الله علیه و آله و پیشوایان معصوم را می شناسد و به رسالت و امامت ایشان ایمان می آورد . امام سجاد علیه السلام در این باره می فرماید: «یا ابا خالد ان اهل زمان غیبته القائلین بامامته والمنتظرین لظهوره افضل من اهل کل زمان لان الله تبارک وتعالی اعطاهم من العقول والافهام والمعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة، وجعلهم فی ذلک الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدی رسول الله صلی الله علیه و آله بالسیف، اولئک المخلصون وشیعتنا صدقا، والدعاة الی دین الله عزوجل سرا وجهرا; (20) ای اباخالد، مردم زمان غیبت آن امام که به امامت او معتقدند و منتظر ظهور اویند، از مردم هر زمانی برترند; زیرا خدای متعال عقل و فهم و معرفتی به آنها عطا فرموده که غیبت نزد آنان به منزله مشاهده است و آنان را در آن زمان به مانند مجاهدان پیش روی رسول خدا صلی الله علیه و آله که با شمشیر به جهاد برخاستند قرار داده است . آنان مخلصان [حقیقی] و شیعیان راستین ما و داعیان به دین خدای متعال در نهان و آشکارند .» موفقیت در این آزمایش، نیازمند بینشی است که انسان دیندار در پرتو آن بتواند در برابر تحریفها و شبهه ها و تردیدها رویکرد دینی خود را حفظ نماید و با هیچ یک از عوامل انحراف، خلوص دینی و دینداری رادر فکر و عمل از دست ندهد . اگر چنین شد، مصداق این فرمایش رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله خواهد بود که فرمود: «به زودی پس از شما، کسانی می آیند که یک نفر از آنان پاداش پنجاه نفر از شما را دارد .» گفتند: «ای رسول خدا، ما در جنگ بدر و احد و حنین در رکاب شما جهاد کردیم و درباره ما آیه قرآن نازل شده است .» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اگر آنچه از آزارها و رنجها که بر آنان می رسد، بر شما آید، بسان آنان شکیبایی نخواهید داشت . (21) پایداری بر دین در روزگار غیبت به تحمل سختیها، محرومیتها و تنگناهای مادی خلاصه نمی شود; بلکه تحمل فشارهای سخت روحی و معنوی نیز، بر آنهاافزوده می گردد . و چنانچه دینداری با صبر و شکیبایی درست و آگاهانه توام نباشد به تدریج ناامیدیها روی می آورد و باور را از روح و فکر برمی دارد . بنابراین منتظر راستین باید که زمینه ساز صادق ظهور باشد و اگر چنین بود، داشتن ویژگیهای فوق پاره ای از خصوصیات او خواهد بود . پی نوشت: 1) ذاریات/56 . 2) بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج 57، ص 229 . 3) پیشین، ج 52، ص 307 . 4) کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج 2، ص 409 . 5) غیبت نعمانی، ص 331 . 6) اصول کافی، کلینی، ج 1، ص 371 . 7) کافی، کلینی، ج 1، ص 337; کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 342; غیبت نعمانی، ص 166 . 8) ر . ک: کمال الدین، ج 2، ص 512 . 9) نساء/59 . 10) کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 456; کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 286 . 11) منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، ص 640، ح 3 . 12) پیشین، ح 4 . 13) خورشید مغرب، محمدرضا حکیمی، ص 264 . 14) کمال الدین و تمام النعمه، ص 644، ح 3 . 15) همان . 16) غیبت نعمانی، ص 200، ح 16 . 17) پیشین، ص 245 . 18) کافی، ج 1، ص 335 . 19) غیبت نعمانی، ج 1، ص 288، ح 8 . 20) پیشین، ج 1، ص 319 . 21) کتاب الغیبه، ص 456 منبع: پایگاه حوزه
منشور انتظار
گنجینه گرانبهای «دعای عصر غیبت»که خود از ناحیه مقدس مولایمان (عج) و به واسطه شیخ ابوعمر که یکی از نایبان حضرت بوده، به ما رسیده به منزله دستور کار و شرح وظیفه شیعیان عصر غیبت می باشد و هر آنچه در این دوران حساس مورد نیازماست -در قالب دعا- در این منشور گرانسنگ مورد توجه قرار گرفته است این که عملا چگونه در سایه سار امام غایب خود زندگی کرده و از انوار مقدس این خورشید پشت ابر بهره گیری و برای رویارویی با حوادث واقعه و رویدادهای سیاسی اجتماعی راه حل صحیح و مناسبی اتخاذ کنیم؛ مشکلات مادی و معنوی زندگی خویش را چطور حل نماییم؛ رنج و شکنج و مصائب و آلام عصر غیبت را با چه التیام بخشیم؛ صبر چیست و به چه معناست و به چه نحو و در چه شرایطی صبر پیشه کنیم؟ و... پاسخ و توضیح همه این نکات را در دعای مقدس عصر غیبت می توان یافت. مابه توفیق الهی و عنایات امام زمان(عج) مطالعه و بررسی این میراث ارزشمند را آغاز نموده و اینک به شرح عبارتی دیگر از آن رسیده ایم: «و قوّنا علی طاعته و ثبّتنا علی متابعته» طاعت امام زمان (ع)چیست و چه جایگاه و اهمیتی دارد و به کدام راه و روش می توان برآن قوّت گرفت؟ اهمیت اطاعت از امام زمان (ع): درمورد ارزش فرمانبرداری از امام همین بس که اطاعت وی همان اطاعت از خداوند و رسول و اوصیاء گرامیش به شمار می آید که در قرآن کریم به اطاعتشان امر شده ایم: «اطیع الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» (59/نساء) هشام بن حسّان گوید: پس از آن که با امام حسن مجتبى (ع) براى حکومت بیعت شد از آن حضرت شنیدم که براى مردم سخنرانى کرد و فرمود: ما حزب پیروز خداوند، و خاندان نزدیک پیامبر خدا، و خانواده پاک و پاکیزه او، و یکى از دو چیز گرانبهائى هستیم که رسول خدا (ص) پس از خود در میان امتش به جاى گذارد، و ما جفت و همدوش کتاب خدائیم که تفصیل هر چیز در آن هست و هیچ گونه باطلى از پس و پیش در آن راه ندارد، پس اعتماد و اطمینان در تفسیر آن بر ماست، و ما در تأویل آن راه گمان نپوئیم بلکه حقائق آن را به یقین مىدانیم، پس از ما اطاعت کنید که اطاعت ما واجب شمرده شده، چرا که به طاعت خدای عزّ و جلّ و رسولش مقرون گشته است، خدا- عزّ و جلّ- فرموده: «اى کسانى که ایمان آوردهاید از خدا و رسول او و صاحبان امر اطاعت کنید، پس اگر در مورد چیزى نزاع پیدا کردید آن را به حکم خدا و رسول باز گردانید»(امالى شیخ مفید-ترجمه استادولى، متن، ص: 399) ضریس کناسى گوید: در حالى که جمعى از اصحاب خدمت امام باقر علیه السلام حاضربودند، شنیدم که آن حضرت می فرمود: من در شگفتم از مردمى که از ما پیروى مىکنند و ما را پیشواى خود می دانند و می گویند اطاعت ما چون اطاعت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله واجب است، با وجود این دلیل و حجت خود را می شکنند و با ضعف قلبى که از خود نشان دهند خود را مغلوب کنند و حق ما را کاهش دهند و بر کسى که خدایش برهان حق معرفت و گردن نهادن به امر ما را عطا فرموده خردهگیرى کنند، شما می پذیرید که خداى تبارک و تعالى اطاعت اولیائش را بر بندگانش واجب کند و سپس اخبار آسمان ها و زمین را از ایشان پوشیده دارد و اصول علم را نسبت به سؤالاتى که از ایشان مىشود و قوام دین ایشانست از آن ها قطع کند.(اصول کافى-ترجمه مصطفوى/ج1/ص:389) در این باره ازعلی (ع) نقل گردیده : «فَرَضَ طَاعَتَنَا فِی کِتَابِهِ وَ قَرَنَنَا بِنَفْسِهِ ... .» خداوند درکتابش اطاعت از ما را واجب و مقارن با اطاعت خویش قرار داد. (الإحتجاج على أهل اللجاج/ج1/ 152) حضرت زهرا (ع)در خطبه فدکیه خویش فرمودند :«الْعَدْلَ تَنْسِیقاً لِلْقُلُوبِ وَ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً لِلْفُرْقَةِ» و عدالت را براى ارتباط دلها، و اطاعت ما را اساس نظام امّت، و امامت ما را باعث ایمنى از تفرقه. (لإحتجاج على أهل اللجاج/ ج1 /99) علی (ع) فرموده اند : «فَأَطِیعُونَا فَإِنَّ طَاعَتَنَا مَفْرُوضَةٌ» (الإحتجاج على أهل اللجاج/ج2/ص299) ونیز فرمودند: «مَا أُوْجِبَ مِنْ فَرْضِ مَوَدَّتِنَا وَ طَاعَتِنَا» (بحار الأنوار/الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار/ج24 /ص186) امام صادق علیه السلام می فرماید: «مائیم که خدا اطاعت ما را واجب ساخته، مردم راهى جز معرفت ما ندارند و بر نشناختن ما معذور نباشند. هر که ما را شناسد مؤمن است و هر که انکار کند کافر است و کسى که نشناسد و انکار هم نکند گمراهست تا زمانى که بسوى هدایتى که خدا بر او واجب ساخته و آن اطاعت حتمى ماست برگردد و اگر بهمان حال گمراهى بمیرد خدا، هر چه خواهد با او کند.» (اصول کافى-ترجمه مصطفوى/ج1/ص266 ) اطاعت ازامام در حقیقت اطاعت از خداوند است و اطاعت خدا بدان طریقی تحقق می یابد که او خود می خواهد و می پسندد یعنی به آنچه در کتاب خود بدان فرمان داده و به وسیله حجت های خویش تبین نموده است. البته فرمانبرداری از امام زمان (ع) علاوه بر عمل نمودن به دستورات وبرنامه های دینی قرآن کریم و احادیث باقی مانده از اهل بیت علیهم السلام شامل فرامین آن بزرگوار درعصرغیبت و رعایت رضا و سخط حضرت در مواجهه با حوادث واقعه و جریانات روز نیز می باشد. مراجعه به راویان حدیث که ویژگی و اختصاصات آنها در روایات ذکر گردیده یکی از راههای اطاعت از امام عصر (عج) می باشد. خدمتگزاری: خود را وقف مولا نمودن و به خدمت او در آمدن و فرصت های عمر را صرف معرفی نام و یاد و مقام و موقعیت ایشان درجامعه کردن، نیز جنبه دیگری از اطاعت امام (عج)به شمار می رود و در فضیلت آن وارد شده: در محاسن از عبد الحمید واسطى روایت نموده که گفت: به امام محمد باقر علیه السّلام عرض کردم: آقا! به خدا قسم دکانهاى خود را به انتظار ظهور امام زمان رها کردیم تا جایى که چیزى نمانده که از فقر و بیچارگى دست تکدى پیش مردم دراز کنیم. فرمود: اى عبد الحمید! آیا گمان می کنى اگر کسى خود را وقف راه خدا کند خداوند راه روزى بروى او نمىگشاید؟ آرى واللَّه! خداوند حتما در رحمت خود را به روى او خواهد گشود. خدا رحمت کند کسى که خود را در اختیار ما گذاشته است. خدا رحمت کند آن کس که امر ما را زنده نگاه دارد. (مهدى موعود-ترجمه جلد سیزدهم بحار/ص897) و امام باقرعلیه السّلام ضمن روایتی فرمود: آیا خداوند مردمى را که خود را وقف راه او کردهاند به فرجى پاداش نمی دهد؟ آرى بخدا سوگند که هر آینه خداوند براى آنها گشایشى پدید آورد. (بهشت کافى-ترجمه روضه کافى/ 322) سختی های اطاعت: شکی نیست که انجام واجبات و مستحبات و پایداری درامتحانات دوران غیبت ونیزخود را مقید به خدمتگزاری مولا نمودن، مشقت و دشواری خاصی داشته ونیازمند اراده ای استوار و توکلی محکم می باشد. عبد اللَّه بن ابى یعفور از حضرت صادق علیه السّلام در تفسیر آیه شریفه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا نقل نموده:فرمودند: اصبروا على الفرائض، و صابروا على المصائب، و رابطوا على الائمه علیهم السّلام یعنی براى انجام واجبات صبر و تحمل داشته. و در برابر مشکلات صبر بیشترى داشته و ارتباط خودرابا ائمه اطهار(ع) حفظ کنید. تکیه بر حول و قوه الهی: بندگان و مخلوقات خداوند از همه نظر فقیر و تهی دست بوده و از خود چیزی ندارند هر چه هست از آن پروردگار می باشد احادیث در این باره می گویند: در نهج البلاغه آمده: (از امام معنى لا حول و لا قوّة الا بالله، را پرسیدند، پاسخ داد:) ما برابر خدا مالک چیزى نیستیم، و مالک چیزى نمىشویم جز آنچه او به ما بخشیده است، پس چون خدا چیزى به ما ببخشد که خود بدان سزاوارتر است، وظایفى نیز(درقبال آنچه داده) برعهده ما گذاشته، و چون آن را از ما گرفت تکلیف خود را از ما برمی دارد. (نهج البلاغة-ترجمه دشتى/ص727/تفسیر لا حول و لا قوة الا بالله) و نیز از جابر جعفى روایت شده که گفت از حضرت باقر (ع) از معنى «لا حول و لا قوة الا باللَّه» سؤال نمودم، پس حضرت فرمود: معناى آن اینست که رو گردانیدن و دورى نمودن از نافرمانى خداوند براى ما میسر نباشد جز به سبب یارى خدا، و قوت و نیروئى بر طاعت و فرنبردارى خداوند براى ما نیست مگر به سبب توفیقى که خداوند با عزت و جلال عطا فرماید. (طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز/ترجمهج2/ 325/ترجمه جلد 2) در حقیقت جز به قدرت و قوت الهی هیچ فعلی در جهان تحقق پیدا نمی کند لذا ما پیوسته ازخداوند طلب می نماییم که ما را در پیمودن مسیر اطاعت از اوامر مولایمان و توفیق خدمتگزاریش قوت و توانایی بخشد. منبع: پدر مهربان
ده صفت
عن ابی عبدالله علیه السلام قال : ان الله خص رسوله صلی الله علیه و آله بمکارم الاخلاق، فامتحنوا انفسکم، فإن کانت فیکم فاحمدوا الله و ارغبوا الیه فی الزیادت منها فذکرها عشرتا: الیقین و القناعت و الصبر و الشکر و الحلم و حسن الخلق و السخاء و الغیرت و الشجاعت و المروت.
امام صادق علیه السلام فرمودند: همانا خداوند بزرگواری های اخلاقی را به رسول خود اختصاص داد، پس خود را بیازمایید، اگر آن مکارم در وجود شما باشد، خدا را سپاس گوئید و در طلب زیادی آنها به سوی خدا زاری کنید. پس عدد آنها را ده عدد ذکر کرده است: یقین و قناعت و صبر و شکر و بردباری و خوش خلقی و سخاوت و غیرت و شجاعت و مردانگی
کتاب «وارونه ها و خرافات در آخرالزمان» چاپ شد
به گزارش آینده روشن، انتشارات ملینا این کتاب را در قطع وزیری چاپ کرده و مرکز پخش آفتاب شرق قم، کار توزیع آن را بر عهده گرفته است.
ابوالفضل سبزی در سر آغاز این کتاب نوشته است: یکی از مسائلی که همواره مرا رنج داده و می دهد وجود انحرافات، خرافات و بدعت ها و ترویج آن ها در میان جامعه مسلمین است. امروزه مخصوصا به جهت غیبت امام معصوم(عج) بسیاری از خرافات و وارونه های فکری و عملی در بین مردم رواج یافته و حتی به عنوان فرهنگ شناخته شده است، در حالی که وارونه ها در حقیقت آفتی خطرناک و بزرگ برای دین مقدس به شمار می آید. این نویسنده در ادامه افزوده است: خوش بختانه به لطف خدای حکیم متون دینی ما بسیار محکم و متقن بوده و به هیچ عنوان با مسائل غیر علمی و ساختگی سازگاری ندارد. به نوشته مولف کتاب وارونه ها و خرافات در آخرالزمان قرآن کریم که منبع علم، حکمت و معرفت است و کوچک ترین تناقض و اختلافی در آن نیست و به هیچ عنوان قابل خدشه نمی باشد، از یک طرف و روایات ما که میراث فقها و عالمان دینی از ائمه اطهار(ع) و ثمره تلاشهای بی وقفه آن بزرگواران است نیز از طرف دیگر راهگشای تمامی مشکلات است. این کتاب به قیمت 40 هزار ریال در کتاب فروشی های معتبر کشور قابل دسترسی بوده و با شماره تلفن 7200723 در قم نیز قابل تهیه است.
از هر ابزاری برای ترویج مهدویت استفاده کنیم...علیمحمد مؤدب
کپیبرداری در عرصه فضای مجازی عجیب نیست، چرا که همه بلاگرها که نویسنده نیستند. ما از نویسنده میتوانیم، توقع کپیبرداری نداشته باشیم، ولی کسیکه دانش محدود و فرصت اندکی دارد که نمیتواند بیاید در عرصه نت، تولید کننده باشد.
وبلاگ، رسانهای سبک است که ظرفیت مخصوص خودش را دارد. از این رو، نباید از این رسانه سبک که به راحتی فرصتی برای تبادل نظرات و آرا را فراهم میآورد، توقعهای زیادی داشت. همینقدر که بلاگر با داشتن وبلاگی میتواند با دوستان و بستگانش ارتباط برقرار کند و آنها را از روزآمد شدن وبلاگش با خبر سازد و به آن اطلاع دهد که در پست جدید، به چه موضوعی اشاره کرده، کافی است. اینکه بلاگر میآید و نوشتههای دیگران را برمیدارد و در وبلاگش منتشر میکند، فضا را برای دیده شدن آن اثر و آن نویسنده اثر فراهم میآورد که اینکار ارزشمندی است. این خوب است که برخی آثار به شکل ریزتر عنوان میشود و در فرصتی دیگر، مطرح میگردد و بستری برای آشنایی بلاگرها، پدید میآورد. البته اینکه کپیبرداری را برخی از ریشه کار بدی میدانند، شاید به این خاطر باشد که انتخاب بلاگرها، انتخاب حرفهای و خردمندانهای نیست. این هم دلیل دارد. دلیلش این است که بلاگرهای ما، دانش چندانی ندارند و اگر در زمینهای دانش داشته باشند، در دیگر زمینهها دانش ندارند. از این رو، کپیبرداری اینگونه افراد، دیده و سبب دلزدگی میشود. در غیر این صورت، اگر بلاگر محقق باشد و کپی بردارد، این کپی مناسب است. به این نکته نیز باید اشاره کنم که ما در همه دورهها، مؤلف کم داریم. نمیشود به آسانی بر شمار مؤلفها افزود، ولی از یاد نبریم کمکی که این بلاگرها به مؤلف میکنند، کمک ارزشمندی است. شما ببینید وقتی استادان دانشگاه وارد عرصه وبلاگ میشوند، چقدر به فضای نِت کمک میکنند، چرا که این افراد تولید کنندهاند. البته نباید زیاد هم به بلاگرهای کمسواد خرده گرفت. این بیانصافی است. بلاگرهای ما در این ساختار آموزشی رشد یافتند. باید از این ساختار آموزشی پرسید، چرا چنین افرادی را تربیت کرده است. سیستمهای آموزشی ما ضعیفاند. لیسانسهای ما را نگاه کنید. اینها فقط لیسانس دارند، سواد چندانی ندارند. ساختار آموزش، اصلیترین مشکل در این بخش است. باید فکری برای این ساختار آموزشی کرد. تا این ساختار درست نشود، نمیشود از بلاگرها توقع داشت، دست کم در انتخاب مطالب ارزشمند، دقت نظر داشته باشند. ما باید بچههایمان را محقق بار بیاوریم. تا بچههای ما مقلدند، نمیشود توقع اتفاق خاصی داشت. وقتی آدم محقق، وبلاگ مینویسد، وبلاگش خواندنی و دیدنی است، ولی وقتی آدم مقلد، وبلاگ مینویسد، چیزی برای خواندن پیدا نمیشود و بهرهای از سرکشی به وبلاگ چنین آدمهایی، نصیب آدم نمیشود. اویس مختار رضایی از هر ابزاری برای ترویج مهدویت استفاده کنیم از موقعی که برای اولین بار وارد دنیای اینترنت شدم می خواستم یک وبلاگ برای خودم داشته باشم و از دوستانم که چیزهایی در مورد ساختن وبلاگ می دانستند سوال کردم و آن ها به من یاد دادند و من هم شروع کردم. استفاده از ابزارهای جدید مثل اینترنت و وبلاگ در تبلیغ و ترویج و گسترش فرهنگ مهدویت نقش مهمی دارد. همان طور که گفتم. ما باید با علم جلو برویم و عقب نمانیم. سنگرهای جنگ با دشمن تغییر کرده است. الان جنگ فقط با توپ و تفنگ نیست. الان باید با فکر جنگ کرد. ما باید از هر ابزاری برای ترویج مهدویت استفاده کنیم. در مبارزه رسانه ای با تهاجم غربی ها تا اندازه توانسته ایم از اینترنت استفاده کنیم. به نظر من هنوز جا برای کار کردن هست. هنوز ما در مقابل فعالیت های غربی ها کاری نکردیم. ما بایست به آن ها ثابت کنیم می توانیم و این سنگر را خالی نکرده ایم. به نظر من باید به گونه ای این وبلاگ ها رو جمع آوری کرد که همه بتوانند از همه سایت ها و وبلاگ ها استفاده کنند، با این کار گستردگی کار بیشتر به چشم می آید. مثلا یک سایتی که همه وبلاگ ها رو فهرست کند. توجه وبلاگ نویسان به موضوع مهدویت به نظر من همان گسترش این فرهنگ و این انتظار است. حرف ها و عملکردهای یک وبلاگ نویس یا یک آدم معمولی انتظار او را نشان می دهد. یک وبلاگ نویس با مطالبش با کارهایی که در وبلاگش می کند انتظار و محبت خودش به آقا را نشان میدهد. خوب است که مسئولان بیایند دامنه فعالیت های مهدوی را گسترش بدهند و امکانات بیشتری برای یک وبلاگ نویس به وجود آورند. مطمئناً آن ها به مشکلات زیادی بر می خورند. نقل از: ساعت صفر
انا المهدی
پيشكش به آنان كه با آرزو زيستند
و از درس انتظار، يك جمعه غيبت نكردند… كاش هر چه زودتر بانگ اناالمهدى به گوش همگان مىرسيد و اين نوا مرهمى بر دلهاى پريشمانمان مىگرديد… به ياد آن روز، دلهاى خود را آماده و گوشهاى خود را منتظر براى شنيدن نوايى روحبخش مىكنيم. گوش كنيد! صداى او را مىشنويد كه همگان را به نداى الهى دعوت مىكند و در اوج تنهايىاش دنبال همراهان و ياورانى مىگردد كه او را از اعماق وجود پذيرفتهاند. خوشا آنان كه دلهاى خود را آماده و پذيراى قدمهاى آن نازنين كردند و هر لحظه آمدنش را انتظار مىكشند… اگر كمى دلهاى خود را آماده كنيم صدايش را مىشنويم. صدايى كه در اوج تنهايى و مظلوميت است… گوش كنيد! منم آن ساقى مه رو كه به هر بزم طرب هر دلى را به يكى موى، برآويختهام من مهدى، قائمه گيتى، خرد هستى و ادامه خدايم. شكيب شما در سراشيب عمر. ميوه باغ آفرينش، فراخى آسمانها و نجابت زمين. من گريههاى شما را مىشناسم. با انتظار شما هر شام ديدار مىكنم. نغمهگر ندبههاى شما در ميان كاجهاى غيبتم. اشكهاى شما آيندگان من است. دلتنگيهاى من، گشايش بخت شماست. من موى گره در گرهام را نذر پريشانى شمايان كردهام. اناالمهدى؛ من موعود زمانم، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا. با من از هر آنچه در دل داريد بگوييد. از گرانى بار انتظار؛ از تيرگى شبهاى غيبت؛ از هيمنه جور. از هيبت گناه، از فريب سراب، از دروغ خندهها و از دورى اقبال. من با ندبههاى شما مىبالم. من دلتنگى دل شما را مىشناسم. من برق چشم شما را مىمانم. گرمى دستهاى شما، چراغ خيمه صحرايى من است. اناالمهدى؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا. از دورى و ديرى، با من بگوييد. جز من كسى حرف شما را باور نمىكند. جز من كيست كه بداند روزگار شما چگونه روزگارى است؟ جز من كيست كه بداند زخم شما، شكوفه كدام غم است؟ گريه شما، جارى چه اندوهى است؟ و خنده شما تا كجا شكوهمند است؟ مرا باور كنيد. من «تنهايى» شما هستم. اسب آرزوهاى شما، تنها در چمن ظهور من چابك است. پرنده اميد شما را من پرواز مىدهم. و آشناترين رهگذر شهر شما منم. اناالمهدى؛ من موعود زمانم، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا. مرا بخوانيد و بخواهيد. مرا تا صبح ظهور، انتظار كشيد. مرا كه چون پدران روستايى، با دستمالى از مهربانى به سوى شما مىآيم. با يك سبد انار؛ يك طبق سيب. و يك سينه سخن. من شما را از گريههاى شما مىشناسم و شما مرا از اجابتهايم. امسال، باران گرسنه خاك است. ابرها ديگر نمىبارند. خورشيد به ناز نشسته است. بهار خرمى نمىكند. آيا از ياد بردهاند كه شما جمعه شناسان هفته انتظاريد؟ نمىدانند شما شبها مرا، در گهواره روياهاى خود مىخوابانيد؟ و روزها، زمين را با آهن اندوه مىشكافيد؟ امسال زمين ركاب نمىدهد، و گريه انتظار شما را امان. من مىآيم، كه هر سال بهار آمدنى است. من مىآيم كه سفره شما بىنان نباشد و هفته شما بىجمعه. اناالمهدى؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، قائمه گيتى، خرد هستى، پرورده دامن نرگس، و آورنده عدل خدا. هيچ روز نيست كه مرا نديده باشيد؛ كه شام و سحر در هم آميختهاند. كدام عندليب است كه بىگلزار بخروشد، و كدام بيداريست كه در غيبت خورشيد، هيمنه خواب را از خود رُفته باشد؟ و شما در خروشيد و به تازيانه انتظار، خواب را چند فرسخ از خود، دورباش دادهايد. من شما را به محكمه عاطفهها مىبرم؛ اگر وصله غيبت را به نخ افترا بر قباى سبز من بياويزيد. من ميان شما هستم و شما آغاز من… اناالمهدى؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، قائمه گيتى، خرد هستى، پرورده دامان نرگس و ادامه اللّه. بدانيد اگر دشت آسمان را آهويى است، در چمن من مىچرخد. و اگر كهكشان را باز سپيده است، گرد سر من مىپرد. اناالمهدى… سينه مالامال درد است اى دريغا مرهمى دل ز تنهايى به جان آمد خدا را همدمى نقل از: دل نوشته های مهدوی
آمده ایم با مولایمان عهد ببندیم ... علیرضا رضایی
مده ایم با مولایمان عهد ببندیم تا تلاش کنیم برای خوب بودن، برای بازگشتن به درگاه خدا، و میدانیم كه او باب الله است و خود چه زیبا فرمود كه به وسیله ما به سوی خدا توجه کنید.
یا مولا، میدانیم كه نفس سر کش، ما را به گناه میخواند و هر گناه، قدمی ما را از وجود نازنینت دور تر می افکند و فرمودی كه اگر گناهان شیعیان نبود، بین ما فاصله نمی افتاد. ای پدر مهربان، چون فرزندان خطا کار یعقوب نبی علیه السلام، برایمان استغفار کن به درگاه آن ذات بری و کمک کن تا خود نیز بر این مهم کوشا باشیم.
حال كه میدانیم بنا بر فرمایش امیر المومنین علیه السلام، "مجاهد کسی است كه با نفس خویش مبارزه کند"، چه خوب است كه از این ره وارد شویم و برای توفیق، چشم به دستان پر مهر شما داریم. بر اساس رهنمودیکی از بزرگان كه فرمودند:"هر روز سعی کنید یک حدیث از کتاب جهاد النفس وسایل الشیعه را بخوانید و تلاش کنید به آن عمل کنید، پس از یک سال خواهید دید كه حتما عوض شده اید مانند داروی كه انسان مصرف کند و بعد از مدتی احساس بهبودی میکند"، به لطف خدا و عنایت حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف، از این پس مرتب احادیث اخلاقی از این کتاب شریف، تالیف شیخ حر عاملی را با هم مرور میکنیم و امید كه در عمل به آنها هم پایبند باشیم. باشد كه با تغییر در رفتارمان، قلب نازنین حضرتش را کمتر بیازاریم، به امید گوشه چشمی
آواز گنجشک ها
بسم الله الرحمن الرحیم آواز گنجشک ها
بامدادان با نوای دلنشین پرنده ای از خواب برمی خیزی و از پنجره تک درخت خانه را می نگری، خورشید اشعه طلایی خود را میان برگ های تیره رنگش افشانده و گنجشک کوچکی برشاخسار آن نغمه صبحگاهی سر داده است. به راستی در این زمانه که خشونت شهر نشینی به جای لطافت روستا نشسته و آپارتمان ها و برج های سر به فلک کشیده جایگزین دشت های سرسبز و با طراوت گشته، این گنجشکان معصوم بر شاخسار دود اندود این تک درخت پژمرده چه می خوانند؟ پاسخ این سوال را شاید بتوان از کلام مبارک امام صادق (ع)دریافت نمود آنجا که ابوحمزه ثمالی نقل میکند که: روزى در خدمت على بن حسین (ع) بودم پس ناگاه چند گنجشک در گرد وى پیدا شدند و در پرواز آواز می دادند، آن حضرت به من فرمود با من که ای ابا حمزه هیچ می دانى که این گنجشک ها چه می گویند؟ گفتم: نه! فرمود: پروردگار خود را تقدیس می کنند و قوت روز خود را از او می طلبند. پیامبر خدا (ص) فرموده است: اگر شما چنان که شاید، بر خدا توکل کنید، هر آینه خداوند روزى شما را خواهد داد، همان طورى که روزى یک پرنده را مى دهد، که صبح گرسنه است اما شب که مى شود کاملا سیر است. (مجموعه ورام، آداب و اخلاق در اسلام/ص410) به اطرافت نگاه کن مردم را ببین که دائم در تکاپو و تلاشند، مدام به این سو و آن سو می شتابند و فکر و ذهنشان درگیر سبک و سنگین نمودن و نقشه کشیدن است و برای دست یافتن به یک زندگی آسوده، آینده ای بهتر و رسیدن به سعادت و خوشبختی فعالیت می کنند لیکن در این تلاش خود مدام به افراط و تفریط افتاده و هر دم از یک سمت بام فرو می غلتند. نگرانی و تشویشی همیشگی از نگاهشان می تراود و تردید در زوایای وجودشان لانه کرده هر قدم دلواپس پیش آمدها و نا خواسته ها هستند. چیزی را گم کرده اند که از پس ظاهر اتو کشیده و چهره ی حق به جانبشان جای خالی آن به وضوح پیداست، جای خالی حیاتی ترین حقیقت زندگی: «توکل به خداوند!» این است حقیقتی که مردم از دست داده اند: «من یتوکل علی الله فهو حسبه» هرکس خداوند را تکیه گاه قرار دهد همین تکیه گاه برایش کفایت خواهد کرد. ستونی استوار و تکیه گاهی محکم که به آن تکیه زده و به او اعتماد نمایند و آسوده خاطر به سعی تلاش خویش بپردازند. و باور داشتن این نکته که: خداوند این خالق و مدبر هستی، خود محور همه چیز بوده هر خیری تنها از جانب وی می رسد و او از احوال همه آگاه است و مراقب اوضاع و احوال همه ی بندگان و حتی از کوچکترین مخلوقات خویش نیز غافل نمی ماند. آفریدگار حکیم آفریدگان خویش را به خودشان وا ننهاده و بلاتکلیف رها ننموده بلکه برایشان از جانب خود سرپرستی دلسوز برگزیده و حجتی بایسته در میانشان قرار داده است. کسی که کانون خیرات بوده و معدن برکات و نعمت های الهی و هر خوبی و نیکی از او توقع رفته و مأمن و پناهگاه مطمئن و تکیه گاهی محکم و استوار است و هر توفیق و موفقیتی اگر رسیدنی باشد از دستان مبارک او می رسد. واعتقاد به این واقعیت که: اوست که به نمک شوری و به آب سردی، به آفتاب گرمی و آتش سوزانندگی، به دارو شفا بخشیده و برای دعا استجابت و به تلاش بندگان رزق و روزی مقدر می کند. در هر حرکتی امید برکت را از او باید داشت، نه از خویشتن؛ به او باید امید بست نه به بندگانی هم چون خود! باید چشم امید به دست ولی و نماینده ای که همه این بخشش ها و مواهب الهی به دستان مبارکش به ما می رسد دوخت و خیر و برکت و مزد تلاش خود را از او تمنا نمود. لیک دریغا که ما انسان ها به اندازه گنجشکان معصوم به مدبر بودن خالق ایمان نیاورده و وکیل و نماینده حاضرش را به حساب نمی آوریم و چون آنان بر گرد آفتاب عالمتاب وجود مولایمان نمی چرخیم و نغمه شیدایی را در گوش وی نجوا نمی کنیم، بلکه چنان شیوه ای در زندگی پیش گرفته ایم که گویی به هر دوست و آشنا و صاحب مقام و منصبی چشم یاری دوخته و دست تمنا دراز کرده و امید بسته ایم غیر از آن تکیه گاه حقیقی که خداوند خود محل توکل قرار داده و ما را به تمسک و ایجاد پیوند معنوی با وی امر نموده و استغاثه و توسل به او را یگانه مسیر درست زندگی پیش رویمان قراداده است. به جای این که ذهن و اندیشه و روحمان به سان آن پرنده ی زیبا، گرد وجود امام و ولی عصر و دورانمان گشته و رزق و روزی و توفیق و سعادت آخرت و همه برکات خداوند را از این سرچشمه حقیقی خیر طلب کنیم، و مدت هاست که این گونه به بیراهه رفته به این جای رسیده ایم که تلاش و کوشش روزانه همه صباح وشامگاهمان را از خود پرساخته و جایی برای نوع دوستی و همدلی و شفقت و گذشت و دلسوزی و مهم تر از توشه برگرفتن برای آخرت و به دست آوردن دل امام زمانمان و... مجالی نمانده. آری این است راز ماندن گنجشکان در شهر های پر هیاهوی آدمیان و این که علیرغم شوق پرواز در سرزمین های سرسبز و خرم هنوز در این بیقوله های سیاه و دود اندود به سربرده و بر تک درخت خانه های ما آواز سر داده و نام و یاد آن تکیه گاه از یاد رفته را بر گوش آدمها تکرار می کنند.
بقیه الله آجرک الله
25 شوال
شهادت امام صادق علیه السلام
امام صادق علیه السلام در سال 148 ه در چنین روزی وفات یافت.(1)
شهادت آن حضرت به سبب انگور زهر آلودی بود که منصور به آن حضرت خورانید.(2) مدت امامت آن حضرت 34 سال و عمر شریفشان 65 سال بود.
دوران امامت آن حضرت همزمان با هفت نفر از زمامداران غاصب بود که عبارتند از: هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید بن عبدالملک، یزید بن ولید، ابراهیم بن ولید و مروان حمار از بنی امیه و سفاح و منصور دوانیقی از بنی عباس.
فرزندان آن حضرت هفت پسر و سه دخترند: حضرت موسی بن جعفر علیه السلام، اسماعیل، عبدالله، محمد دیباج، اسحاق، علی عریضی(علی بن جعفر مدفون در قم) عباس، ام فروه، اسماء، فاطمه.(3)
_______________________________________
1- مستدرک سفینه البحار: ج 6 ص 66. کافی: ج 2 ص 377. ارشاد: ج 2 ص 180
2- شرح احقاق الحق: ج 28 ص 507.
3- مناقب ابن شهر آشوب: ج 4 ص 280.
دعای سلامتی
چقدر وقت میذاریم ما آخرالزمانیها؟
داشتم با خودم فکر می کردم که ما آدمهای آخرالزمونی وقتی به دنبال هدفی هستیم خودمون رو به آب و آتیش میزنیم تا اون هدف رو به دست بیاریم . حالا می خواد هدف مادی باشه یا چیز دیگه فرقی نداره . اگه پول و ثروت بخواهیم میگردیم و راهشو پیدا می کنیم . اگه مقام و شهرت می خواهیم از هر راهی شده کسبش می کنیم . خلاصه چیزی که می خواهیم و دوستش داریم باید هر طور شده بدستش بیاریم . اگه پولی لازم داریم از زمین و آسمون وام و قرض و .... جور می کنیم.
حتی ممکنه بعضی از ما آخر الزمونیها برای رسیدن به برخی خواسته ها از ابزارهایی که دوست نداشتیم هم بناچاراستفاده کنیم تا به خواسته مون برسیم . مثلا چاپلوسی کنیم یا دروغ بگیم یا منت بکشیم یا نمی دونم رشوه و التماس کردن و منت کشیدن و از اینجور چیزها ......
خدا کنه این حرفا شعار نباشه . خدا کنه خود نمایی نباشه . خدا کنه فیلم بازی کر دن نباشه . خدا کنه ریا و عجب و تظاهر نباشه . راست گفتند آقا که "اگر شما من را به اندازه یک لیوان آب هم میخواستید من تا به حال ظهور کرده بودم "........ منبع: شمیم یار
محكمات و متشابهات در روايات مهدى موعود ... رضا استادى
بخشى از مباحثى كه در روايات باب مهدويت مطرح شده از مسلمات به شمار مىآيد. بحثهايى از قبيل ولادت، امامت، غيبت، گسترش فساد، گناه، انحراف و تحريف در غيبت امام زمان (ع) ، ظهور امام زمان (ع)، تشكيل حكومت جهانى و حاكم شدن عدالت در كل جهان و ... اينها از مسلمات مباحث مربوط به امام زمان (ع) است و براى هر كدام از اينها بخواهيم مىتوانيم مدرك نشان بدهيم و روايت ذكر كنيم، مگر اينكه مخاطب، مخاطب بىانصافى باشد و بگويد من يقين نكردم و شك و ترديد دارم.
اگر مطلبى در مورد امام زمان (ع) در 150 يا 300 يا 600 روايت آمده باشد جاى ترديد براى هيچكس باقى نمىگذارد. مثلاً موضوع ظهور امام زمان (ع) در برخى كتابهاى روايى با حدود 600 روايت آمده است. البته من اين آمارى كه گاهى در بحثم ذكر مىكنم فقط مستند به كتاب منتخب الأثر چاپ قبلى است و چاپ جديد را هنوز مراجعه نكردهام. يك مطلبى اگر 600 روايت دارد ديگر جاى هيچ شك و شبههاى باقى نمىگذارد. در منتخب الأثر حدود 300 روايت نقل شده كه ائمه ما دوازه نفرند و دوازدهمى ايشان امام زمان (ع) است. اينها اصلاً جاى شك و ترديد براى كسى نمىگذارد. بنده اينها را به عنوان محكمات روايات مربوط به امام زمان(ع) نام مىگذارم. ولى شما مىدانيد كه همانطور كه آيات قرآن كريم، محكمات دارد، متشابهات هم دارد. از خود ائمه (ع) ما نقل شده كه در روايات ما هم محكم هست و هم متشابه. اين يك مطلب، مطلب دوم اينكه مسئله مربوط به امامت و حضرت مهدى(ع) يك مسئله عقيدتى است. به صرف اينكه يك يا دو روايت يك مطلبى را بيان كند اگر يقين آور نباشد نمىشود آن را به عنوان يك مطلب مسلمى در رابطه با امام زمان (ع) نقل كرد و نوشت. در مدارك و منابع روايى ما بايد باشد، ولى اگر در جايى مىخواهيم براى تعدادى از شيعيان يا تعدادى از مسلمانان اعم از شيعه و سنى راجع به امام زمان (ع) صحبت كنيم بايد توجه داشته باشيم كه از روايات متشابه استفاده نكنيم. بايد توجه داشته باشيم به رواياتى كه تعدادشان كم است و از حيث سند هم اطمينان بخش نيست و يا معارض دارد تكيه نكنيم. اگر روايتى هست كه معارض هم ندارد و از حيث سند هم تا حدى معتبر است ولى با اصول اسلام و هدف رسول خدا (ص) تناسب ندارد، يا لااقل نمىدانيم تناسب دارد، نبايد در تبيين مطالب مربوط به امام زمان (ع) و تبليغ در مورد آن حضرت مورد استفاده واقع شود. اينگونه روايات بايد در كتابهاى منبع ما باشد و در بحثهاى گسترده هم به عنوان احتمال گفته شود امّا اگر بناست امام زمان (ع) را معرفى كنيم و از امام زمان (ع) بگوييم، اولاً بايد از مسلمات و محكمات چيزهايى كه در روايات هست و اطمينان بخش است استفاده كنيم و ثانياً محكمات و مسلمات را هم به گونهاى بيان كنيم كه از بيان و تبيين ما يك وقت سوء برداشت نشود. مطلب دوم اينكه بسيارى از برداشتهاى غلطى كه از مسايل مربوط به امام زمان (ع) شده است يا معلول اين است كه ما برخى از روايات را كه نبايد مطرح شود مطرح كردهايم و يا معلول اين است كه ما برخى از روايات را كه مطرح كردن آنها خالى از اشكال است به خوبى بيان نكردهايم . در زمان غيبت انديشههاى مختلفى به وجود آمده است؛ بعضىها معتقد شدهاند لازم نيست در زمان غيبت خودسازى كنيم، البته كسانى كه به استناد روايات مربوط به امام زمان(ع) بگويند كه ما در زمان غيبت حتى به خودمان هم نبايد برسيم افراد كمى هستند، ولى بالاخره ممكن است بعضى ،چنين فكر كنند. بعضى، كه البته تعداد آنها نادر است، مىگويند ما بايد كارى كنيم كه گناه زياد بشود. دسته ديگر، كه شايد تعداد آنها زياد باشد، مىگويند نبايد خيلى به فكر اصلاح جامعه باشيم، نبايد خيلى به فكر امر به معروف و نهى از منكر باشيم. افراد ديگرى كه تعداد آنها هم كم نيست، مىگويند اصلاحات، امر به معروف ونهى از منكر، تشكيل حكومت اصلاً لزومى ندارد و ما منتهايش بايد به خودمان برسيم و بايد خودمان گناه نكنيم، خودمان را حفظ كنيم. حال اين پرسش مطرح است كه اينگونه انديشهها از كجا پيدا شده است؟ بنده فكر مىكنم اينها معلول درست بيان نشدن همان مسلمات و محكمات است. در كتاب منتخب الاثر ظاهراً حدود 150 روايت وجود دارد كه در آنها آمده است: »يملا الارض عدلاً و قسطاً (يا قسطاً و عدلاً) كما ملئت ظلماً و جوراً ( بعد ما ملئت ظلماً و جوراً)« اين از مسلمات و محكمات مطالب مربوط به امام زمان (ع) است . جاى هيچ ترديدى ندارد كه امام زمان (ع) وقتى كه بيايند عدالت را بر جهان حاكم مىكنند. امّا اين جمله قبلش آيا درست معنى شده است ؟ آيا اين برداشت درست است كه بايد ظلم و جور در سراسر جهان آنقدر گسترده و زياد بشود كه اصلاً عدالت و خوبى و فضيلت و ارزشها به صفر برسد. بعد حضرت بيايد از صفر قضيه را برگرداند؟ نخست بايد ديد »اين پر از ظلم و جور شدن« معنى اش چيست؟ آن كسى كه مىگويد بگذار من گناه كنم تا حضرت زودتر بيايد حتماً اينطور فكر كرده كه اين گناهى كه الان هست كم است و كافى نيست براى آمدن امام زمان بايد يك قدرى به ظلم بيفزاييم تا زياد بشود. آيا معنى عبارت اين است؟ بنده فكر مىكنم در حال حاضر هم مىتوانيم بگوييم جهان پر از ظلم و جور شده است. چرا نباشد؟ كجاى جهان عدالت آن طور كه بايد حاكم است؟ اصلاً اين جمله »جهان پر از ظلم و جور شده باشد« حتماً يك معنى عرفى دارد؛ زيرا نمىشود اين طور معنا كرد كه بايد عدالت اصلاً نباشد. حتى يك نفر عادل نداشته باشيم تا بگوييم جهان پر از ظلم و جور شده است. الان جهان پر از ظلم و جور است ده سال پيش پر از ظلم و جور بود. خدايش رحمت كناد آيت الله مرحوم حاج شيخ عباس تهرانى يك وقتى همين روايت رابيان كردند و فرمودند اينكه در روايت است »بعد ما ملئت« اين بعد بلافاصله نيست كسى نبايد اين جور فكر كند كه تا پر شد حضرت تشريف مىآورند. نه، جهان پر از طلم و جور مىشود بعد حضرت تشريف مىآورند. ولى فاصله بين پر از ظلم و جور شدن و آمدن حضرت ممكن است صدها سال باشد. كسى نبايد اين جور برداشت كند كه الان جهان پر از ظلم و جور نيست پس بايد ظلم و جور زيادتر بشود. بنده عرض اولم اين است كه بعضى از اين عبارات كه در روايات ما آمده است اول بايد يك قدرى روى آنها دقت بشود اگر كسى عبارت را آن جور معنا كند كه بايد ما به جايى برسيم كه عدالت به صفر برسد، حقيقت به صفر برسد، به معنى واقعى كلمه جهان پر از ظلم و جور بشود تا حضرت بيايد اين با خود روايات نمىسازد. بنده روايات حاوى اين جمله »يملأ الأرض قسطاً و عدلاً« را يك دور نگاه كردم؛ در خود اين روايات شايد بيست روايت هست كه با اين معنا نمىسازد؛ زيرا در خود اين روايات هست كه وقتى حضرت ظهور مىكنند شيعيان حضرت از اطراف جهان به طرف حضرت مىآيند؛ يعنى در همان زمان تعدادى كم يا زياد كه آن روشن نيست؛ مسلمان هستند ، شيعه، موحد، مصلح و اهل انجام وظيفه هستند. در بعضى گفتهها ديدم كه كار به جايى مىرسد كه هيچكس» لإاله الاّ اللّه« نخواهد گفت و آن وقت امام زمان (ع) مىآيد. اين جور نيست كه بايد »لإاله الاّ اللّه « گفتن به طور كلى از بين برود تا حضرت بيايند. فقط بايد عدل حاكم نباشد. بايد ظلم حاكم باشد كه بيشتر هم به حكومتها مربوط است؛ يعنى حكومتهاى جهان وقتى حكومتهاى ظالمانه بودند جهان پر از ظلم و جور است حكومتهاى جهان وقتى اهل گناه و انحراف بودند، وقتى معتقد به خداى متعال و ارزشها نبودند اين تعبير صادق است . اين را بنده به اين دليل عرض كردم كه اشتباه بودن برخى ديدگاهها روشن شود. ديدگاه كسانى كه مىگويند ما نبايد به فكر آماده سازى باشيم . كسانى كه مىگويند ما بايد دست روى دست بگذاريم؛ چون هر چه بيشتر تلاش و كوشش كنيم و در راه صلاح بيشتر قدم برداريم؛ تعداد شيعيان و تعداد آدمهاى صالح بيشتر خواهد شد. از حدود بيست روايت استفاده مىشود كه هنگام ظهور حضرت افراد قابل قبولى غير از آن 313 نفر وجود دارند. آن 313 نفر يك خصوصيات بارزى دارند. نبايد باز اين جور تلقى بشود كه ياران حضرت فقط 313 نفر هستند. از روايات اين جور استفاده نمىشود. روايات بايد بررسى شوند. مثلاً روايت اين طور دارد كه امام زمان(ع) افراد زيادى را مىكفشد، تا جايى كه كسانى كه جاهلند مىگويند امام زمان اگر از فرزندان حضرت محمد(ص) بود يك قدرى رحم داشت. ما اين را به چه مستندى مىگوييم. مگر امام زمان (ع) نمىخواهد به سيره رسول خدا (ص) عمل كند؟! مگر همان دين اسلام را امام زمان نبايد توسعه بدهد و به آن عمل كند؟! اين جور ما برخورد كنيم و اين جا و آنجا بگوييم و به شوخى به جدّى به گردنهايمان اشاره كنيم كه حضرت بيايد... نه اين جور نيست. حضرت دشمنان دين را مىكشند آنهايى كه با دين مخالفند. باز به عنوان يك احتمال عرض مىكنم و بايد دقت شود آيا اين جمله »يملأ الارض« همهاش جنبه اعجازى و خرق عادت دارد؟ درست است كه قسمتى از كارهاى امام زمان (ع) اختصاصى است، خرق عادت و اعجاز است ولى همهاش هم اين طور نيست. هر چه جمعيت معتقد به حضرت در موقع آمدن حضرت بيشتر باشد حضرت زودتر به هدفشان مىرسند. اگر همه كارهاى حضرت بر اساس اعجاز و خرق عادت باشد ديگر معنإ؛ ندارد كه ما دعا كنيم، خدايا ما را از ياران و اعوان امام زمان (ع) قرار بده. من فكر نمىكنم در هيچ روايتى اين مطلب را پيدا كنيم كه حضرت يك شبه همه را عادل مىكنند. حضرت اين كار انجام مىدهند ولى با زمينههاى آماده كه يك قدرى از آن اعجاز است. ولى يك قدرى از آن هم آمادگى خود مردم است. مردمى كه تشنه معارف، اعتقادات صحيح و فضايل اخلاق هستند ولى بوقهاى استكبارى نمىگذارد. امروز كسانى كه با واقعيات مكتب تشيع آشنا هستند منصفانه صحبت كنند. بنده مكرر عرض كردهام كه اگر ما بتوانيم جلوى تبليغ عليه مكتب اهلبيت(ع) را بگيريم در طول يكى، دو سال تمام دانشگاههاى ممالك اسلامى حتماً شيعه مىشوند. چون منطق ما منطق بسيار قوى اى است. از آن طرف هم آمادگى هست ولى دشمن نمىگذارد. امروز ما گرفتار تبليغات هستيم. آيت الله صافى در يكى از نوشتههايشان از آيت الله العظمى سيد محمد تقى خوانسارى نقل كرده بودند كه : يك وقتى در مكه با يكى از علما صحبت كردم صحبت من در او مؤثر شد، در يك جلسهاى وقتى خواست براى ديگران صحبت كند، تحت تأثير حرفهاى من گفت: »به شيعهها اشكال نكنيد چون عقيده شيعهها عقيده فاطمه زهرا(س) است و شما كه قبول داريد فاطمه زهرا يك انسان وارسته است و آيه تطهير را دارد«. دشمنان اسلام نمىگذارند اين حرفها زده شود، اگر اجازه دهند كه اين حرفها زده شود همه قبول مىكنند. مصلحت نيست كه ما بدانيم امام زمان(ع) كى تشريف مىآورند. بلكه ما بايد براى تعجيل در فرج دعا كنيم و منتظر باشيم و بدانيم كه وقتى كه امام زمان (ع) بيايند خيلى زود مردم دعوت ايشان را مىپذيرند و آن حضرت كسانى را مىكشند كه دشمن دين هستند و در مقابل دين موضعگيرى مىكنند؛ مثل همين مستكبرهايى كه امروز هستند. چرا اينها كشته نشوند؟ اگر كسى مىخواهد با دين طرف شود مىخواهد يك خار راهى باشد كه مردم نتوانند اين راه را طى كنند بايد هم كشته شود. درست است كه امام زمان (ع) با شمشير مىآيد ولى ايشان كارش را با منطق و متن دين پيش مىبرد. بهترين منطق و معتقدات را دارد. واقعياتى را كه بافطريات مردم مطابق است مطرح مىكند، چرا مردم قبول نكنند؟ بعد از رسول خدا راهى را كه ايشان ترسيم كرده بود برگرداندند، كج راهه شد و اين كج راهه مردم را مرتب اين طرف و آن طرف برده است. امّا آن حضرت اين راه را بر مىگرداند به همان طريق اول. اين قبيل روايات اگر توضيح داده نشود اصلاً با سيره حضرت نمىسازد. با سيره رسول خدا و با هدف او هم نمىسازد. امام زمان (ع) كار پيغمبرى انجام مىدهد. امام زمان (ع) مثل پيغمبر كارش را پيش مىبرد ولى در محيط آمادهتر . عرض من همين بود كه ما اين رواياتى را كه مربوط به امام زمان (ع) است بايد دسته بندى بكنيم. مسلمات و محكماتش را خوب توضيح بدهيم و تبيين كنيم. هم براى خودمان هم براى دنيا و هم براى دنياى اسلام و حتى فراتر از آن. ولى در بعضى جزئيات و خصوصيات كه روايات محدود و معدودى دارد و از حيث سند هم ممكن است اطمينان بخش نباشد اينها در منابع روايى ما باشد ولى بر روى آنها تكيه شود و در جاهايى كه بناست صحبت گستردهاى بشود احتمالات ديگر هم ذكر بشود. اگر روى اين گونه روايات تكيه نشود آن برداشتهاى غلط به وجود نمىآيد. يك نفر آن طور برداشت مىكند كه اصلاً امر به معروف را بايد كنار بگذاريم، يكى اينطور كه حضرت كه بيايند شمشيرى در دست گرفته و هر كسى را از دم مىزند. با اينكه هيچ سندى براى اين حرف در رواياتى كه در اختيار ما هست وجود ندارد. با سيره رسول خدا هم نمىسازد. واقعاً اين روايات فراوانى كه اوضاع آخر الزمان را مىگويد اين هم به نظر من توضيح مىخواهد. من در يك بحث ديگرى به يك مناسبت عرض كردهام، اگر مثلاً گفتند در آخر الزمان زنا همه جا را مىگيرد آيا شما فكر مىكنيد معنىاش اين است كه همه زانى مىشوند. اگر گفته شد در آخر الزمان همجنس بازى همه دنيا را مىگيرد آيا اين معنايش اين است كه همه همجنس باز مىشوند؟! اينها يك كارهاى قبيحى است كه كثرت بر محدود آن هم صادق است. مثلاً شما يك شهرى را در نظر بگيريد كه يك ميليون نفر جمعيت دارد در اين شهر اسلامى در طول سال اگر بيست دزدى بشود همه خواهند گفت دزدى زياد شده، اگر پنج تا نعوذ بالله - زنا بشود همه خواهند گفت زنا زياد شده است. هيچوقت معنىاش اين نيست كه همه اين يك ميليون نفر گناه مىكنند. اين رواياتى را كه مىگويد دورههايى مىآيد كه چنين و چنان مىشود نبايد عمومى معنا كنيم. نبايد جورى معنا كنيم كه همه دروغ مىگويند همه خائن مىشوند .در بعضى روايات ديدهام كه مىگويند كه در آن زمان مثلاً شرورترين مردم قرآء قرآن هستند. آيا اين جور است واقعاً؟ نه، اين يك واقعيتى است كه اگر در ميان قاريان قرآن، يا در ميان فقهاى اسلام اعم از شيعه و سنى چهار يا پنج قارى و فقيه نامناسب پيدا شود، معنىاش اين نيست كه همه فقها اين طور هستند. نبايد يك جورى تبيين بكنيم كه بد آموزىها و پيامدهاى غير قابل قبولى داشته باشد. باز من خلاصه مىكنم به نظر من از حيث تتبع و دسته بندى روايات ما تا الان خوب عمل كردهايم ولى يك بررسى مجدد لازم دارد تا مسلمات و محكمات روايات از متشابهات تميز داده شود. بايد از مطرح كردن بعضى از مسائلى كه براى خود ما هم روشن نيست به طور جد خوددارى شود. مثلاً اينكه حضرت چند سال حكومت مىكنند، در چند روايت مطرح شده امّا از آنها عدد دقيق و قطعى كه بتوان به آن تكيه كرد به دست نمىآيد. بنابراين نبايد آنها را مطرح كنيم تا بعد در صدد توجيه آنها برآييم. چيزهايى كه نمىدانيم خيلى فراوان است. آنقدر، مطالب ندانسته داريم اين هم جزو همانها است وقتى سؤال هم مىشود بايد بگوييم نمىدانيم. حالا به عنوان احتمال گفته شود اشكال ندارد. ولى بعضى از مطالب هست كه اگر به عنوان احتمال هم گفته شود زود بايد توضيح داده شود، چون بدآموزى دارد دنبالههاى ضعيف و ضعيف كنندهاى دارد و روى محيط و افكار اثر مىگذارد. يكى از بزرگان - خدايش رحمت كناد - مىگفت، خوب هم مىگفت، كه در تمام مطالب اسلامى آنقدر محكمات داريم كه اگر اهل مطالعه و دقت باشيم ونخواهيم هميشه منبرمان حرف تازه داشته باشد بايد آنها را براى مردم بگوييم و از متشابهات و طرح مباحث سؤال برانگيز براى مردم بپرهيزيم . × مقاله حاضر متن سخنرانى آية اله استادى در سومين اجلاس دو سالانه بررسى ابعاد وجودى حضرت مهدى (ع) است كه با تلخيص و ويرايش تقديم خوانندگان عزيز موعود مىشود. ماهنامه موعود شماره 30
شب میخوش
شب بود و مهتاب و جاده ای بی انتها و حسی غریب که نه شادی بود و نه غم ،نه شیرین و نه تلخ ... من درسراشیب آن بزرگراه نیمه تاریک باسرعت به سمت فرودگاه می راندم تا از میهمان عزیزی استقبال نمایم . امید پسر عمه و دوست دوران کودکیم بعد از پانزده سال به ایران می آمد و من باید او را از فرودگاه به خانه می آوردم امید از دوازده سالگی برای تحصیل به خارج سفر کرده بود و تا حالا که به دعوت یک مرکز علمی برای شرکت در سمینار پژوهشی به ایران می آمد، مقاطع مختلفی را پشت سر گذارده و پیشرفت ها و افتخارات زیادی کسب نموده بود و اکنون به عنوان جوانی تحصیل کرده ، متخصص در مسائل علمی، ورزشکار، هنرمندی ارزنده و شخصیتی سرشناس پا به سرزمین پدری خود می گذاشت. از نظربسیاری او نمونه یک انسان موفق و خوشبخت بود که از سعادت چیزی کم نداشت. لیک آنچه ذهن مرا در این دل شب جولانگاه خویش می ساخت نکته ای دیگر بود: و آن این که تمام سرمایه های امید، پیروزی ها و موفقیت هایش و هر آن چه که از منظر دیگران سعادت و خوشبختی به شمار می رفت، صرفا اندوخته هایی بودند که وی را تا کنار قبر همراهی می کردند و بس و درآن سوی مرزهای این جهان خاکی، کاربرد و ارزشی نداشتد. آن زمان که او ناگزیر در مقابل مالک و صاحب اختیار عالم هستی به محاسبه می ایستاد دیگر نه توشه ای برایش می ماند و نه سرمایه ای! تنها خودش بود و دستانی کاملا تهی! امید بهره ای از ره توشه حقیقی زندگی و سرمایه های یک حیات واقعی با خود نداشت، چیزی از ایمان و اعتقاد و شناخت امام زمانش که ضروری ترین لازمه نجات و رستگاری به حساب می آید به گوشش نخورده بود ... او در این سال ها به دور از همه ما تنها به تحصیل و کسب امتیاز و افتخار می اندیشید و بس؛ و نه من و نه دیگران هیچ یک نکوشیده بودیم دست او را در دست مولا و سرپرست آسمانیش مهدی (عج) بگذاریم تا اینگونه با حیاتی ترین حقیقت زندگی آشنا شده و به سرچشمه نیک بختی دلالت گردد. حالا امید پس از سالیان بسیار دوری، به میان ما باز می گشت آن هم برای زمانی کوتاه و همه دغدغه ام این شده بود که آیا من نسبت به او تکلیفی ندارم؟ و اگر دارم چگونه و به چه نحو این رسالت دینی و مسئو لیت وجدانی خویش را به انجام رسانم؟ در این زمان کوتاه چه مطالبی را می توانم با او در میان نهم؟ چگونه باید به او گوشزد کنم که : زندگی صرفا در چیزهایی خلاصه نمی شود که او همه عمر در پی اش بوده بلکه قیامت و حساب و کتابی هم هست. چطور به او بگویم: تو در این دنیا به خود رها نشده ای بلکه مولا و صاحب اختیاری نیز داری و امام زمانی! کسی که جهان به خاطر او و پدرانش لباس خلقت پوشیده و ما بندگان همه به میمنت حضور او بر سر سفره هستی نشسته ایم و از یمن او روزی داده می شویم. با چه جملات و کلامی به او تفهیم کنم که ما باید قدردان نعمت وجود امام بوده و پیوسته به او تمسک نماییم. بی اختیار نجوا می کنم یا امام زمان تو خود مناسب ترین راه ها را پیش رویم بگذار. وسرانجام پیش از آنکه افکارم به جایی برسد به مقصد رسیده در فرودگاه بودم ناگزیر به پارکینگ رفته و ماشینم را پارک کرده و راه سالن پروازهای خارجی را در پیش گرفتم، از همان مقابل در چشم گردانیدم تا بقیه فامیل و بستگان را پیدا کنم و همه آن ها را دیدم که در این نیمه شب با دسته های گل روی صندلی ها به انتظار نشسته بودند و علاوه بر آن ها در هر گوشه و کنار سالن جمعیت زیادی از ورزشکاران و نمایندگان ارگان های علمی و فرهنگی کشور وافراد متفرقه باحلقه هایی از گل و پلاکارد های خوشامد گویی آماده ایستاده بودند، ساعتی بعد هواپیما بر زمین نشست و مسافران گروه گروه وارد سالن شدند و سرانجام قامت امید نیز از دور نمایان گردید و ساک در دست قدم به سالن نهاد. با ورود او سالن یک پارچه تکان خورد و به حرکت در آمد صدای همهمه، صلوات و دست و ... به هم آمیخت و خانواده و بستگان از یک سو، دوستان و مستقبلین از سوی دیگر امید را در بر گرفته بودند و حلقه های گل بود و جملات تحسین برانگیز که رد و بدل شده و بی اختیار حس غرور و افتخار انسان را برمی انگیخت. همه این هیاهو و تشریفات نیز به هر حال به پایان رسید و اکنون نوبت من بود که طبق قرار این پسر عمه ویژه را تا منزل همراهی کنم، به این ترتیب امید کنار دستم نشست و در اتو مبیل را بست و انبوهی ازپرسش ها و پاسخ ها آغاز شد . - امید جان این جمعیت کیا بودند؟ - از جاهای مختلفی بودند یک عده زیادشون که از همون مؤسسه علمی پژوهشی بودند که من رو دعوت کردن و عده ای هم هوادارهای ورزشیم بودند. - پسر عمه! معلومه زمانی که از ایران رفتی از همون ابتدا همت کردی و با سعی و تلاش به آنچه درنظر داشتی رسیدی! - همین طوره، اول شروع به برنامه ریزی کردم و بعد هم از اوقات و فرصت ها درست استفاده کردم این شد که به خیلی از هدفهام رسیدم. - خیلی جالبه تو در مسیر موفقیت خودت، با افراد زیادی آشنا شدی و با خیلی ها سر و کار پیدا کردی، خیلی از اونها امشب به استقبالت آمده بودند. - بله من انتظار دیدن این همه افراد رو نداشتم طبیعتا با بعضی از اونها ارتباط کاری داشتم با ایمیل یا پست و یا تلفن؛ خیلی هاشون رو هم از نزدیک می شناختم. - ببین امید جان! خودت الآن گفتی که این جمعیتی که به استقبالت آمده بودن غیر از عده ای که فامیل و بستگانت حساب می شدن هر کدوم یک ارتباطی باتو داشتند یک جوری کار و بارشون به تو مربوط می شد. اماهیچ به این فکر کردی در میان این همه افراد که به تو وابستگی دارند و تو رو به خاطر کاری و چیزی می خوان و سراغت میان، یک نفر باشه که تو رو از همه این جمعیت بیشتر دوست داره بیشتر از یک یک اون ها به تو فکر می کنه، محبت او به تو یک محبت بی شائبه است و هیچ توقعی نسبت به عکس العمل متقابل تو نداره و مدام به خیر و صلاح تو می اندیشه، سعادت خوشبختی تو آرزوی اونه! یکی هست که همیشه بی این که تو متوجه حضورش بشی، از دور نگاهت کرده و نسبت تو در هر حال و حالتی نظارت داشته، روزها و شب ها در مناجات هاش برات دعا کرده و هر کاری برای سعادتت لازم بوده بدون چشم داشت برای تو انجام داده از خوبی و پاکی تو شاد شده و از خطاهات غمگین، همیشه دل سوز و دلتنگت بوده، دلسوز تر از یک مادر نازکدل و دلتنگ تراز یک پدر رئوف! امید! باور کن قلب او مالآمال از محبت تو بوده و هست یک محبت واقعی! اما تو هیچوقت سراغی ازش نگرفتی و توجهی هم بهش نکردی واقعا هیچ حسی بهش پیدا نکردی برای این همه کوتاهی چه جوابی داری؟! امید که چهره اش لبریز از عطوفت شده بود وتأثّر در نگاهش موج می زد به موبایل روی داشبرد اشاره کرد و گفت شماره اش رو بگیر با هاش حرف بزنم. لبخندی زدم و گفتم شماره؟ به شماره گرفتن نیازی نیست کافیه با من تکرار کنی: السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه ... به بغض شکسته و چشم های خیس امید نگاهی نکردم چون چشم های خودم لبریز از اشک بود گمونم دیگه نیازی به مقدماتی که قبلا آماده کرده بودم نبود راحت تر از اون که فکر می کردم پسر گمشده به پدر رسیده بود... شب بود و مهتاب و حسی غریب که هم تلخ بود و هم شیرین و هم شاد و هم غمگین؛ شبی پر خاطره بود آن شب میخوش!
مصلح موعود در اقوام مختلف جهان ... محمد حسين مرداني نوكنده
مسئلة عقيده به ظهور مصلحي جهاني در پايان دنيا امري عمومي و همگاني است و اختصاص به هيچ قومي و ملتي ندارد. سرمنشأ اين اعتقاد كهن و ريشهدار علاوه بر اشتياق دروني و ميل باطني هر انسان ـ كه به طور طبيعي خواهان حكومت حق و عدل و برقراري نظام صلح و امنيت در سرتاسر جهان است ـ نويدهاي بيشائبة پيامبران الهي در تاريخ بشريت به مردم مؤمن و آزاديخواه جهان است.
اينك قسمتي از اسامي مبارك منجي موعود را كه با الفاظ مختلفي در بسياري از كتب مذهبي اهل اديان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر ميگذرانيم: «صاحب» در صحف ابراهيم(ع)، «قائم» در زبور سيزدهم، «قيدمو» در تورات به لغت تركوم، «ماشيع» (مهدي بزرگ) در تورات عبراني، «مهميد آخر» در انجيل، «سروش ايزد» در زمزم زرتشت، «بهرام» در ابستاق زند و پازند، «بندة يزدان» هم در زند و پازند، «لند بطاوا» در هزارنامة هنديان، «شماخيل» در ارماطس، «خوراند» در جاويدان، «خجسته» (اصمد) در كندرال فرنگيان، «خسرو» در كتاب مجوس، «ميزان الحق» در كتاب اثري پيغمبر، «پرويز» در كتاب برزين آذرفارسيان، «فردوس اكبر» در كتاب قبروس روميان، «كلمة الحق» و «لسان صدق» در صحيفة آسماني، «صمصام الاكبر» در كتاب كندرال، «بقيةالله» در كتاب دوهر، «قاطع» در كتاب قنطره، «منصور» در كتاب ديد براهمه، «ايستاده» (قائم) در كتاب شاكموني، «ويشنو» در كتاب ريگ ودا، «فرخنده» (محمد) در كتاب وشن جوك، «راهنما» (هادي و مهدي) در كتاب پاتيكل، «پسر انسان» در عهد جديد (اناجيل و ملحقات آن)، «سوشيانس» در كتاب زند و هومو من يسن، از كتب زرتشتيان، در كتاب شابوهرگان كتاب مقدس «مانويه» ترجمة «مولر» نام «خرد شهر ايزده» آمده كه بايد در آخرالزمان ظهور كند، و عدالت را در جهان آشكار سازد، «فيروز» (منصور) در كتاب شعياي پيامبر.2
همان طور كه نجاتدهندة پاياني بر مبناي معتقدات يهوديان، مسيح (ماشيع) است كه جهان را درخشان و با شكوه ميسازد، به اعتقاد مسيحيان نيز مسيح(ع) نجاتبخش است. البته براي زمان ظهور حضرت مسيح(ع) تاريخ مشخصي در بشارت انجيل نمييابيم و از اين جهت شباهت دقيقي با اعتقاد اسلامي دربارة زمان ظهور وجود دارد، در انجيل ميخوانيم:
موعود زرتشت يا «سوشيانس» ـ كه در فارسي «سوشيانت» و گاه به صورت جمع «سوشيانسها» آمده ـ نجاتبخشي است كه «اهورامزدا» به مردمان نيك وعده داده شده، و وظيفهاش پاييدن و نگهباني جهان راستي است. جهاني كه اندكي پيش از رستاخيز آراسته خواهد شد و در آن راستگو بر دروغگو چيره خواهد شد. جهاني كه در آن حق غالب است و باطل و دروغ مغلوب.8 «از اين جهت سوشيانس (ناميده خواهد شد) زيرا كه سراسر جهان مادي را سود خواهد داد.»9 ماهنامه موعود شماره 79
سبب فراق
قال المهدی عج الله تعالی فرجه شریف: “فَما یَحبِسُنا عَنهم اِلِّا ما یَتَّصِلُ بِنا ممّا نُکرِهُه”
مارا از شیعیان دور نمی سازد مگر اعمال ناپسندی که از آنها به ما می رسد.
(بحارالانوار/53/177) |
|

